تولدم مبارک ....

خرید بک لینک

یادم نیست سال 78 یا 87 تیر ماه این وبلاگ و به خودم هدیه دادم

چون اصولا عادت دارم به خودم هدیه بدم و هم خودم و تشویق کنم هم تنبیه

خوشحال

غمگینی

تجارب

دلتنگی ها

غم ها

بودن ها و نبودن ها رو توش جا دادم

با اینکه کلا آدمی هستم که دوست دارم تولدم خیلی شلوغکاری بشه و همیشه با جشن و

اینا همراه باشه

از فروردین و اوایل اردیبهشت باغ رویا توی دماوند و برای جشن هماهنگ کردیم

دنبال غذا و مزه و دی جی و دیزاین بادکنک و تم بودم

حتی رنگ قرمز برای خودم و سفید و مشکی برای مهمونا در نظر گرفته بودم

متاسفانه مصیبت سرمون نازل شد

حمید عزیزم داداش دسته ی گلم و بر اثر تصادف ناگوار از دست دادم

با امروز64 روز از پروازش گذشته

روزهای سختی و گذروندیم و همچنان به سختی روز اول چه بسا بیشتر

بدترین روزهای زندگیم رد میشن

غم رفتنش و دلتنگیام و توی امیر و سامی که بوی باباشون و میدن تقسیم میکنم

دارم سعی میکنم روحمو آروم کنم تا بتونم روحی با حمید ارتباط بگیرم

هنوز هر روز گریه میکنم

شبا به عشق اینکه بیاد بخوابم میخوابم

بخاطر همین امسال تولدم تولد نیست

با این حال دیروز وقتی رفتم خونه دیدم فیروزه و شادی و شهره کیک گرفتن

ی دورهمی خوب داشتیم و البته سامیار که 17 تیر تولدش فکر کرد تولد اونه

بخاطر اینکه خوشحالش کرده باشیم

شمع و فوت کرد و کیک و برید

کلی ذوق کرد بچم

عمه بودن کار آسونی نیست مخصوصا الان که باید جای خالی پدرش و براشون پر کنیم

امیدوارم الله بهم کمک کنه و آرامشمون و نسبی برگردونه

سال جدیدی و با تجارب و موفقیت جدیدی برام رقم بزنه

رویاهام تو سال سنی جدیدم محقق بشن

و کمکم کنه بتونم پسرا رو با موفقیت به سرانجام برسونم

جات حمید کنارمون خالی

نگران بچه ها نباش

ما مثل کوه پشتشونیم

فقط دلتنگیت داره دیوونمون میکنه

نمیدونم 64 روزی که نیستی کنارمون و پرواز کردی با سال تولدم که 64 هست اونم تو

روز تولدم چه نسبتی داره :(

هر جا هستی خوشحال باش همونجور ادامه بده که دوست داشتی

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:19 توسط shaghayegh|

.......

ما را در سایت .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی