سر مزار تو ....

خرید بک لینک

بر سر خاک تو

آشوب و ویرانه عم

زجه زدم آه کشیدم

ناله زدم

صدایت زده عم

شاید بشنوی شاید که برگردی

اما

نه شنیدی و نه برگشتی

سیاه پوش تو هستم برادر خفته در خاکم

این چشم و دل که سیر نبود از دیدنت و بوئیدنت

با کوچک تلنگری باز شروع می کند

آه

زجه و اشک و ناله را

این صبر سرناسازگاری دارد با این تن

این تن سرناسازگاری دارد با حکمت خداوند

اشک دیدگانم سر ناسازگاری دارد با من

هم من هم دلم هم نفسم هم اشکم چشم برآه آمدنت مانده اند

من هیچ ....

اگر از سفر بازنگشتی به دل چه بگویم؟

به احساس خواهرانم چه بگویم؟

به خاطرات کودکی و سی ساله عم چه بگویم ؟

دل است دگر قضاهو قدر نمیشناسد

منتظرست تا آمدنت .

لباس سیاه از تن بیرون کند و به همه بگوید ببین آخر داستان مرگ نبود و امید زنده است

حمید از راه رسید

و خدا بزرگ بود

فقط یک امتحان بود البته نه کوچک ....

خواهر داغدارت ♥♥♥

نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:25 توسط shaghayegh|

.......

ما را در سایت .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی